وب سایت شخصی مهدی نوری امیری

  • امروز یکشنبه 26 آبان 1398
  •  
     
    محل کنونی شما:
     
     
     
     
     
     

    تمدن اسلامی در یک نگاه

    تمدن اسلامى به لحاظ پيشينه با 14 قرن حيات از ريشه دارترين تمدنهاى انسانى به شمار مى‏آيد، و از جهت دامنه گسترش آن، بايد اين تمدن را از گسترده‏ترين تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مى‏شناسيم در واقع فرآيند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام‏» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مى‏باشد. چهارده قرن است كه مسلمانان با اسلام زندگى مى‏كنند يعنى سعى نموده‏اند تا ديدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نيايش هايشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هايشان و... بر پايه‏هايى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظيم نمايند.

    «تمدن اسلامى كه لااقل از پايان فتوح مسلمين تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پيشاهنگ تمام دنياى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانيت قرار داد. بي شك يك دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مديونست اگر از دينى كه به يونان دارد بيشتر نباشد كمتر نيست با اين تفاوت كه فرهنگ اسلامى هنوز در دنياى حاضر تاثير معنوى دارد و به جذبه و معنويت آن نقصان راه ندارد.»

    سرگذشت پيدايش اين تمدن و فرهنگ، سرعت پيشرفت و توسعه، عظمت و كمال، گستردگى دامنه و شركت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگيخته است. جرجى زيدان مسيحى میگويد: «عربها (مسلمانان) در مدت يك قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفته‏اند.»

    و هم او مى‏گويد : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و رياضى و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بيشتر از يونانى و هندى و فارسى كتابهايى ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند. و از ايرانيان تاريخ و موسيقى و ستاره‏شناسى و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مى‏كردند، و از هنديان طب (هندى) حساب و نجوم و موسيقى و داستان و گياه‏شناسى آموختند، از كلدانيان و نبطيها كشاورزى و باغبانى و سحر و ستاره‏شناسى و طلسم فرا گرفتند و شيمى و تشريح از مصريان به آنان رسيد، و در واقع عربها (مسلمين) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب، تمدن اسلامى را پديد آوردند.»

    دكتر عبدالحسين زرين كوب در پژوهشى پيرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پيدايش اين فرهنگ و عظمت و كمال آن به عنوان «معجزه اسلام‏» نام مى‏برد كه تعبير زيبا و بجايى است.

    ويژگى‏هاى تمدن اسلامى
    تمدن اسلامى در كنار ساير تمدنها،تمدن انسانى را پديد آورده‏ اند; اين تمدن از ويژگيها و شاخصه‏هايى برخوردار است كه آن را از تمدنهاى ديگر متمايز مى‏كنند; هر گونه رهيافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به اين ويژگيها است.

    1 - تمدن اسلامى وقتى كه پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پيشين موضع ويژه‏اى را اتخاذ نمود; بدين صورت كه نه در مقابل آنها صف آرايى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلكه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذيرفت.

    دكتر زرين كوب در اين باره مى‏گويد: «تمدن اسلامى، نه تقليد كننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:تركيب كننده بود و تكميل سازنده‏».

    2 - تمدن اسلامى با محوريت قرآن از آغاز ديدگاهى جهانى و فرا مليتى داشت و هيچگاه خود را منحصر در يك قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسيع دنياى اسلام اقوام مختلف عرب ايرانى، ترك، هندى، چينى، مغولى، آفريقايى و حتى اقوام ذمى بهم آميختند. و همين نكته سبب شد كه مسلمانان از هر قوم و ملتى كه بوده‏اند خود را منادى اسلام بدانند. يعنى مايه اصلى اين معجون كه تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مى‏شود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.

    عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:
    تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حيات خود فراز و نشيبهايى داشته است; در يك دوره تاريخى -از آغاز و لااقل از پايان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شكوه و در اوج می‏بينيم كه اين دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مى‏نامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مى‏شويم و كم كم به حاشيه صحنه اجتماع مى‏رود و چند دهه‏اى است كه دوباره خيزش اسلامى، اميدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پيشين گشته است. كشف راز و رمز اين تحولات در بررسى دقيق و عالمانه و ريشه‏يابى آنهاست.

    در اينجا در پى شناسايى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستيم عواملى كه عظمت آفريدند و بدون شك افول تمدن بخاطر رخنه‏اى است كه در آنها پديد آمد.

    1) تشويق اسلام به علم:توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مى‏كرد از اسباب عمده آشنايى مسليمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتيجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گرديد.

    جرجى زيدان با اينكه تعصب مسيحى دارد و در بعضى مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهى مى‏خواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلك اعتراف می‏كند كه تشويق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پيشرفت مسلمين بوده است. مى‏گويد: «همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، كم كم فكر علوم و صنايع افتادند و براى خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند.و چون از كشيشان مسيحى مطالبى از فلسفه شنيده بودند، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقه‏مند گشتند، بخصوص كه احاديث وارده از (حضرت) رسول اكرم (ص) آنان را به تحصيل علم و بخصوص فلسفه تشويق مى‏نمود كه از آن جمله فرموده است، علم بياموزيد اگر چه در چين باشد حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا مى‏گيرد و اهميت نمى‏دهد كه كى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بياموزيد.»

    آقاى دكتر زرين پور در اين رابطه مى‏نويسد: «توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مى‏كرد از اسباب عمده بود در آشنايى مسلمين با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود، مكرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و يكجا شهادت «صاحبان علم‏» را تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالى در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت. بعلاوه بعضى احاديث رسول كه به اسناد مختلف نقل مى‏شد، حاكى از بزرگداشت علم و علماء بود. و اين همه با وجود بحث و اختلاف كه در باب اصل احاديث و ماهيت علم مورد توصيه در ميان مى‏آمد از امورى بود كه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ مى‏شد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفكر در اسرار كائنات بر مى‏انگيخت. از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار مى‏كرد چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمى‏توانست بپردازد در صورتى كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد مى‏آموخت آزادى مى‏يافت. همچنين به تشويق وى بود كه زيد بن ثابت زبان عبرى يا سريانى يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب مى‏شد كه صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايى پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولى نيز به زبان سريانى وقوف پيدا كرده بود. اين تاكيد و تشويق پيغمبر هم علاقه مسليمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ كرد.»

    و اين بود كه مسلمين از همان آغاز تمام همت و سعيشان را بر اين گذاشتند كه بر علوم و معارف جهان دست‏يابند.

    2) تساهل و تسامح فكرى: يكى از علل سرعت پيشرفت مسليمن در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمى‏ورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس مى‏يافتند از آن بهره‏گيرى مى‏كردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل‏» بر آنها حكمفرما بوده است.

    چنانكه مى ‏دانيم در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در هر كجا و در دست هركس پيدا كرديد آن را فرا گيريد. رسول اكرم(ص) فرمود: همانا دانش راستين،گمشده مؤمن است هر جا آن را بيابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستين گمشده مؤمن است پس آن را فراگير و بياموز و لو از مردم منافق. و هم از كلمات آن حضرت است: حكمت را بياموزيد و لو از مشركان. در روايات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح(ع) نقل كرده‏اند كه: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گيريد و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگيريد، سخن سنج و حقيقت‏شناس باشيد.

    اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمين را در فراگرفتن علوم و معارف از غير مسلمانان فراهم كرد و به اصطلاح در مسلمين روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگيرى و علم آموزى به وجود آورد. و از اين رو مسلمين اهميت نمى‏دادند كه علوم را از دست چه كسى مى‏گيرند و به وسيله چه اشخاصى ترجمه و نقل مى‏شود و به دست آنها مى‏رسد. بلكه بر اساس آنچه از پيشواى عظيم الشان خود آموخته بودند، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلى حكمتهاى جهان مى‏دانستند... معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا، زيست كنند.

    دكتر زرين كوب در توضيح اين عامل مى ‏نويسد: «...بدينگونه، اسلام كه يك امپراطور عظيم جهانى بود با سماحت و تساهلى كه از مختصات اساسى آن بشمار مى‏آمد مواريث و آداب بى‏زيان اقوام مختلف را تحمل كرد، همه را بهم درآميخت و از آن چيز تازه‏اى ساخت فرهنگ تازه‏اى كه حدود و ثغور نمى‏شناخت و تنگ نظريهايى كه دنياى بورژوازى و سرمايه‏دارى را تقسيم به ملتها، به مرزها و نژادها كرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد كه بود عرب يا ترك، سندى يا آفريقائى در هر جايى از قلمرو اسلام قدم مى‏نهاد خود را در وطن خويش و ديار خويش مى‏يافت... همه جا يك دين بود و يك فرهنگ.

    و در جاى ديگر، مى‏نويسد: ...آنچه اين مايه ترقيات علمى و پيشرفتهاى عادى را براى مسلمين ميسر ساخت در حقيقت همان اسلام كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى، روح معاضدت و تسامح را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد. و در مقابل رهبانيت كليسا كه ترك و انزوا را توصيه مى‏كرد با توصيه مسلمين به راه و بسط توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد. در دنيايى كه اسلام به آن وارد شد. اين روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نيروى بزرگ آن روز دنيا (بيزانس و ايران) بيزانس در اثر تعصبات مسيحى كه روز بروز در آن بيشتر غرق مى‏شد هر روز علاقه خود را بيش از پيش با علم و فلسفه قطع مى‏كرد تعطيل فعاليت فلاسفه به وسيله ژوستى‏نيان اعلام قطع قريب الوقوع بود بين دنياى روم با تمدن و علم در ايران هم اظهار علاقه خسرو انوشيروان به معرفت و فكر، يك دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى كه برزويه طبيب در مقدمه كليله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احياء معرفت را در اين سرزمين غير ممكن كرد. در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود اسلام نفخه تازه‏اى دميد.چنانكه با ايجاد دارالاسلام كه مركز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد، در مقابل تعصبات دينى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل كتاب را توصيه كرد و علاقه به علم و حيات را و ثمره اين درخت‏شگرف كه نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد.»

    پرفسور ارنست كونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مى‏گويد: اشتراك در معتقدات دينى در اينجا تاثير قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراك در مذهب باعث‏شده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل‏» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد، چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت قرآن بود...»

    شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، بعد از نقل اين فراز از نوشته پرفسور ارنست كونل، آن را تحسين مى‏كند و مى‏گويد: «...نكته جالب در بيان اين دانشمند اينست كه مى‏گويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد، و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد.»

    نقطه آغازين تمدن اسلامى: اگر كسى برآيد تا نقطه آغازين تمدن اسلامى را بنماياند. نقطه‏اى كه تاريخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افكنى آغاز نموده است; و جلوه‏هاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون ترديد به مدينه مى‏رسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از يارانش به مدينه، حضرت اين امكان را پيدا نمود تا پايه گزار اولين جامعه متشكل اسلامى و اولين حكومت اسلامى باشد; جوشش و جونبش علمى مسلمين با محوريت قرآن و احاديث نبوى از مدينه آغاز شد، و در آنجا بود كه اولين حوزه علمى تاسيس شد، براى اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مى‏شنود آشنا شد. مسلمين با حرص و ولع فراوانى آيات قرآن را كه تدريجا نازل مى‏گشت فرا مى‏گرفتند و به حافظه مى‏سپردند و آنچه را كه نمى‏دانستند از افرادى كه رسول خدا(ص) آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحى معروف بودند مى‏پرسيدند. بعلاوه بنا به توصيه‏هاى مكرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا مى‏گرفتند، در مسجد پيغمبر رسما حلقه‏هاى درس تشكيل مى‏شد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعليم و تربيت پرداخته مى‏شد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و ديد دو حلقه در مسجد تشكيل شده است، در يكى از آنها افراد به ذكر و عبادت مشغولند و در يكى ديگر به تعليم و تعلم. پس از آنكه هر دو را از نظر گذراند فرمود: كلاهما على خير و لكن بالتعليم ارسلت. يعنى هر دو جمعيت كار نيك مى‏كنند اما من براى تعليم فرستاده شده‏ام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقه‏اى كه آنجا تعليم و تعلم بود نشست.

    بعد از مدينه، عراق محيط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مركز علمى شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهاى ديگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمى در آمدند.

    جرجى زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد مى‏كند، مى‏گويد: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونى يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانى و رومى و هندى ترك و يهود و مصرى و مسيحى و ديلمى و سريانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تاليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هرجا اسلام حكومت مى‏كرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مى‏نمود، تاليفات گرانبها خلاصه‏اى از تحقيقات بنى نوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده مى‏شد و مباحث مهمى از علوم طبيعى، الهى،نقلى، رياضى، ادبى و عقلى در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت.»

    نخستين موضوع: اما اينكه نخسيتن موضوعى كه توجه مسلمين را جلب كرد و حركت علمى مسليمن از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خويش را از تحقيق و جستجو در معانى و مفاهيم آيات قرآن و سپس حديث آغاز كردند و لهذا نخستين شهرى كه جنب و جوش علمى در آن پيدا شد مدينه بود، نخستين مراكز عملى مسلمين مساجد بود و نخستين موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستين معلم شخص رسول اكرم است، علم قرائت، تفسير، كلام، حديث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاريخ و سيره كه جزء نخستين علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.

    ادوارد براون مى‏گويد: پروفسور دخويه عربى‏دان بزرگ، در مقاله‏اى كه در موضوع طبرى و مورخين قديم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بريتانيكا نوشت به طرز قابل ستايش نشان داد چگونه مسير علوم مختلفه مخصوصا تاريخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد؟ و چگونه اين علوم در اطراف هسته مركزى حكمت الهى تمركز يافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همين كه خارجيان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتياج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زيرا كلام الله مجيد به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى كلمات نادر و غريب كه در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قديم (عرب) را به قدر امكان گرد آورند... براى درك معانى اين اشعار لازم شد از اصحاب و تابعين راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتيجه علم الحديث پديد آمد. براى تشخيص اعتبار احاديث لازم بود به متن و اسناد حديث وقوف حاصل شود... براى تحقيق حقيقت اسناد علم به تواريخ و سير و اوصاف و احوال اين اشخاص ضرورت داشت و اين امر باز به طريق ديگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهير رجال و تقاويم و ترتيب وقايع و علم ازمنه و اعصار گرديد. تاريخ عرب هم كافى نبود. تواريخ همسايگان عرب على الخصوص ايرانيان و يونانيان و حميريان و حبشيان و غيره تا حدى براى فهم معانى بسيارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قديم مورد لزوم بود، علم جغرافى نيز به همان منظور و به حمايت علمى ديگرى كه با توسعه سريع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مى‏شد.

    تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و...

    تمدن مقوله‏ اى است انسانى و اجتماعى، بدين معنى كه فقط انسان است كه توانايى آفرينش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع يعنى عامل انسانى مهمترين ركن براى تحقق تمدن است، انديشه و روحيات عامل انسانى و نوع رابطه‏اى كه با عوامل ديگر اتخاذ مى‏كند، زمينه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر اين هيچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امكان ظهور نمى‏يابد. تمدن وقتى مقوله‏اى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه كه انسان را تحت تاثير قرار مى‏دهد مانند دين، اقتصاد، محيط، تاريخ سنت‏ها و ... متاثر مى‏گردد.

    تمدن مانند هر ساختۀ ديگر انسان در يك موقعيت و شرايط ويژه‏اى به بار مى‏آيد. مثلا هنر به عنوان يك فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى كه در آن نهفته شده و دقتهايى كه بايد در آن بكار برود، در هر موقعيتى از انسان صادر نمى‏شود بخلاف نفس كشيدن،كه صدور آن از انسان احتياج به آموزش و فراهم آمدن موقعيتى خاص ندارد. تمدن سازى نيز هنرى است كه فقط از انسان و در يك موقعيت ويژه تجلى مى‏يابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمى‏شود بلكه بايد در بستر زمان و به صورتى كاملا طبيعى بوجود بيايد تا ماندگار بشود.

    مسلمانان به عنوان كسانى كه تمدن اسلامى فرآيند كنش‏ها و واكنش‏هاى آنان در برابر پديده‏هاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاريخ پر فراز و نشيبى داشته‏اند و تمدن سازى آنان نيز متاثر از موقعيت تاريخى آنان بوده است; يعنى گاه در اوج بوده‏اند و اوضاع وفق مرادشان مى‏چرخيده لذا امكان تمدن سازى را در حد اعلا داشته‏اند بطوريكه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار داده‏اند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل اين وقعيت‏خاص است و گاه، چنان دچار افول شده‏اند و از عزت و سربلندى افتاده‏اند كه نه تنها توفيقى در تمدن سازى نداشته‏اند بلكه از آنچه هم داشته‏اند چشم پوشى كرده‏اند لذا تمدن اسلامى در آن دوره‏ها در انزوا به سر برده است. تاريخ نشان مى‏دهد كه اسلام در موقعيتى ظهور كرد كه جهان دچار بحران عظيمى شده بود و جهانيان در انتظار نيرويى بودند كه اين بحران را چاره نمايد و آنها را از وضع اسفبارى كه گرفتارش بودند نجات دهد.

    دكتر زرين كوب در اين رابطه مى‏ نويسد: «در پايان روزگار ساسانيان كه ايران و بيزانس -دو دولت بزرگ آن روز جهان- آخرين رمق خود را در جنگهاى خونين بى‏فايده چندين صد ساله خويش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پريشانى آنها را به ورطه سقوط مى‏كشانيد در وراى ريگزارهاى خشك عربستان، در سرزمين حجاز كه تقريبا فراموش عالمى بود نيروى تازه‏ايى پديد آمد كه بزودى باليد و بركشيد و ديرى برنيامد كه طومار قدرتهاى بزرگ جهان را درهم نوشت اين نيروى تازه اسلام بود دين -محمد(ص)- بود كه در مكه پديد آمد و به اندك زمان سرنوشت جهان را دگرگون كرد.»

    اسلام به سرعت منشر شد و شعاع دايره آن روز بروز گسترده‏تر مى‏شد.

    دكتر زرين كوب در اين رابطه و اينكه محرك‏هاى اصلى اعراب(مسلمانان) در اقدام به انتشار اسلام چه بوده است، مى نويسد: بى هيچ شك سرعت و ثباتى كه با فتوحات مسلمين همراه بود در تاريخ جهان سابقه نداشت. از اين رو بعضى آن را معجزه خدايى خواندند كه همه چيزها به تقدير و مشيت اوست. از نظر مورخ اسلام بيشك معجزه‏اى همراه داشت اما اين معجزه آن بود كه درست به موقع خود ظاهر شد نه زودتر و نه ديرتر، در موقعى كه در عربستان بت‏پرستى و پراكندگى جز آن كه منجر شود به خدا پرستى و يگانگى هيچ راه ديگر در پيش نداشت و در بيرون عربستان هم دنياى ايران و بيزانس چنان از بيداد اقويا و اختلافات كاهنان در فشار بود كه در برابر نيروى اسلام مقاومتش ممكن نمى‏نمود.

    تامل در جهات و اسباب فتوحات اعراب نيز از نظر مورخ اهميت تمام دارد محرك عمده اعراب (مسلمانان) اقدام به اين مهاجمات در درجه اول بى هيچ ترديد فقر و گرسنگى قوم بود اين گرسنگى هم كه اخبار و قراين بسيار بر وجود آن گواه است تا حدى به سبب نقصان كشاورزى پيش آمده بود. خاصه كه از يك قرن پيش به سبب ضعف حكومت وضع آبيارى در جنوب جزيره خلل يافته بود و نفوس انسانى كه ناچار از يمن به حجاز مهاجرت كرده بودند در معرض تلف و خطر بودند و مدتها بود كه جستجوى آب و گياه قبايل عرب را از هر جا به سوى مرزهاى فلسطين و شام و عراق و سواد مى‏راند.نشر اسلام و مجاهده در راه دين خدا هم محرك ديگر بود. مخصوصا كه اين كار اعراب را از فكر ارتداد و اختلافات باز مى‏داشت و آنها را در مقابل خطرهايى كه از جنگ ناشى مى‏شد متحد و يكدل نگه مى‏داشت و بعلاوه جنگ مقدس بود و حتى كشته شدن در آن ثواب شهادت داشت و مژده بهشت. البته ضعف و فسادى كه در حكومت بيزانس و ايران پديد آمده بود نيز تاثير عمده‏اى داشت در آماده كردن قوم براى اينگونه مهاجمات.

    البته به نظر مى‏رسد بزرگ كردن انگيزه فقر و گرسنگى و بدست آوردن غنيمت به عنوان محرك مسلمانان در فتوحات صدر اسلام با توجه به قريب العهدى به دوره رسالت پيامبر(ص) و تاثيراتى كه از زندگى ساده و بى‏آلايش حضرت محمد(ص) پذيرفته بودند و حضور صحابه در لشكرها و ساده زيستى خلفا - حداقل تا زمان خليفه سوم - چندان به واقع نزديك نباشد. ولى به هر حال نمى‏توان اين عامل را هم انكار كرد.

    وقتى كه پيامبر(ص) به همراهى ابوبكر و در دنبال ياران و پيروان چندين ساله از بيم آزار قريش زادگاه خود شهر مكه را ترك مى‏كرد و متوارى وار به سوى يثرب كه او را با گشاده رويى و مهمان نوازى پناه داده بود مى‏رفت در بين كسانى كه از شكست و فرار وى شاد و خوشحال بودند هيچ كس گمان نمى‏برد كه هشت‏سال ديگر شهر مكه و بتخانه عظيم آن در برابر پيغمبر، همچون شكست‏خورده‏ايى به زانو در خواهد آمد و حتى بيست‏سال از اين ماجرا نخواهد گذشت كه دعوت محمد(ص) از كرانه‏هاى بيابان عربستان هم خواهد گذشت و مداين و بيت المقدس و دمشق و اسكندريه را نيز خاضع خواهد كرد. اما اين چيزى كه در خاطر هيچ كس نمى‏گنجيد اتفاق افتاد و معجزه‏اى خدايى تلقى شد.»

    «اين پيشرفتهاى نظامى كه در واقع دنباله غزوات پيغمبر بود، از زمان خلفاى راشدين قوت بيشتر يافت... فتوح مسلمين دوام يافت، هم عراق فتح شد و هم شام و مصر از دست بيزانس بيرون آمد. امويان و عباسيان هم كه بعد از خلفاى راشدين برسر كار آمدند تا جايى كه امكان داشت اين فتوحات را تعقيب نمودند... چندى بعد اعراب (مسلمانان) هم بر فارس دست‏يافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. اين فتوحات خيره كننده كه تا حدى به تقدير الهى يا معجزه اسلامى تعبير شد در واقع فقط بدان سبب امكان داشت كه همه جا در قلمرو ايران و بيزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال كردند.»

    خلافت‏شيخين (ابوبكر و عمر) صرف نظر از منشا حق آنها كه از همان اوقات نزد بعضى صحابه محل ترديد و اختلاف شد، نوعى حكومت الهى بود كه در آن، هم صلح به امر خدا - امر قرآن و سنت - بود و هم جنگ. بعلاوه، با وجود نارضايى عده معدودى هواخواهان اهل بيت، انصار مدينه با همان علاقه و حرارتى كه در عهد پيغمبر به امر اتحاد كلمه داشتند همچنان متحد باقى ماندند. اما وقتى بعد از كشته شدن عمر شوراى شش نفرى، عثمان بن عفان را به خلافت نشاند با ضعف و سستى كه در وى بود كار به دست بنى اميه دشمنان قديم پيغمبر افتاد و بدينگونه غلبه قريش مكه، انصار مدينه را با ساير مسلمين نوميد كرد و تا حدودى ناراضى. سياست داخلى عثمان در طى دوازده سال خلافت منتهى به بروز نارضائيهاى شديد مسلمين شد كه به شورش انجاميد و به قتل عثمان. دوره كوتاه خلافت على(ع) هم صرف مبارزه با نتايج نا مطلوب آن شورشها شد و با قتل على(ع) كه به دست‏يكى تن از خوارج صورت گرفت‏خلافت به دست معاويه پسر ابوسفيان كه تا فتح مكه همه جا با پيغمبر مبارزه كرده بود افتاد. با معاويه خلافت تقريبا موروثى شد و دمشق مركز آن. بدينگونه خلافت اسلامى كه در آن، همه قدرتها ناشى از حكم خدائى بود به دست‏خانواده‏اى افتاد كه اسلام را با علاقه نپذيرفته بودند در زمان پيغمبر تا آخرين نفس با پيشرفت آن مبارزه هم كرده بود.

    امويها كه خلافت را به نوعى سلطنت موروث دنيوى تبديل كردند فتوح را نيز وسيله‏اى براى توسعه مملكت مى‏ديدند. در صورتيكه مسلمين - سپاه اسلام - هنوز همچنان مثل عهد شيخين فتوح را به منزله نشر اسلام تلقى مى‏كردند و نشر حكم خدا. اشتغال به فتوح از جانب امويها اگر اعراب را از اظهار نارضائى منصرف مى‏داشت، سياست عربى آنها موجب نارضائى موالى گشت و سرانجام اين نارضائى منتهى شد به سقوط بنى اميه بر دست‏خراسانيها طرفدار آل عباس

    ...خلافت عباسيان نيز يك نوع سلطنت موروثى بيش نبود جز آنكه در اوايل حال، برخلاف حكومت امويان تخت آنها بر دوش موالى بود نه اعراب و مركز آن نيز در عراق بود شهرى عظيم در حوالى تيسفون پايتخت قديم ساسانيان بغداد.

    اين شهر كه در زمان منصور دوانيقى بنا گشت عظمت و شهرت خود را مخصوصا در دوران خلافت هارون يافت كه با زوجه‏اش زبيده و وزيرش جعفر برمكى قهرمانان بسيارى از قصه‏هاى خيال انگيز هزار و يك شب شدند. دربار هارون ميعادگاه شاعران، مطربان قصه‏گويان و آوازه خوانها، مترجمان، منجمان و اطباء شد چنانكه پسرانش مامون و معتصم بيت الحكمه و مجالس علمى و وجود مترجمين و علماء و معتزله را نيز مثل يك زيور تازه به جلال و شكوه دربار پدر افزودند و بدينگونه هارون و فرزندانش بغداد را كانون درخشان تمدن و فرهنگ شرق كردند.

    هارون الرشيد كه مقارن سده دوم هجرى در تمام غرب فقط شارلمانى را همطراز خويش داشت از اين رقيب معاصر فرنگى خويش بمراتب مجلل‏تر و با فرهنگ‏تر. با اينهمه خليفه با ارسال هديه و اظهار محبت، شارل بزرگ فرانك را پنهانى بر ضد رقباى خويش - بيزانس و اندلس - تحريك مى‏كرد و مخصوصا بر ضد امويهاى اندلس.

    در واقع، امويها از مدتها پيش در اندلس دم از استقلال مى‏زدند. اندلس در زمان وليد بن عبدالملك خليفه اموى دمشق فتح شده بود و مدتها بوسيله حكام اموى اداره مى‏شد اما از امويها كه در روى كار آمدن عباسيان تقريبا قتل عام شدند يك تن، نامش عبدالرحمن، به اندلس افتاد و آنجا را از قلمرو عباسيان جدا كرد. اخلاف او خلافت اموى اندلس را بوجود آوردند كه شوق و علاقه آنها به حكمت و معرفت قرطبه را مركز تمدن و فرهنگ غرب كرد نظير بغداد - وقتى با غلبه تركان بر دستگاه خلافت از عهد متوكل عباسى به بعد، بغداد رونق و قدرت خود را از دست داد تجزيه خلافت آغاز شد و شروع استقلالهاى محلى. در اين حوادث طاهريان بر خراسان استيلا يافتند و آل طولون بر مصر.

    در اندك مدت صفاريان، سامانيان، آل زيار و آل بويه خراسان و فارس و عراق را ميدان تنازع و رقابت‏خويش يافتند چنانكه مصر بين آل طولون و آل اخشيد دست بدست گشت تا به دست فاطميان افتاد، كه خلافت‏شيعى اسماعيلى را در آنجا بوجود آوردند و طولى نكشيد كه در دنياى اسلام در يك زمان سه خليفه حكومت مى‏راند: عباسى در بغداد، فاطمى در مصر، و اموى در اندلس. در موقعيكه ضعف خلفاى اندلس ملوك الطوايفى را در آنجا بوجود آورد، از خلافت عباسيان در بغداد جز نامى باقى نمانده بود و امراء آل بويه و غزنويان و اليك خانيان، قلمرو شرق خلافت را تقسيم كرده بودند در صورتى كه فاطميان مصر قدرتشان در تزايد بود. با اين همه،تحريكات آنها در فلسطين بود كه بهانه‏يى به دست نصارى غرب داد براى جنگ جنگهاى صليبى. در واقع جنگهاى صليبى (1291 - 1096 ميلادى) كه مقارن عهد المستظهر بالله (Saint خليفه عباسى بين شرق و غرب اتفاق افتاد و عنوانى كه داشت عبارت بود از استرداد مزار مقدس از دست محمديان، اما حقيقت آن چيزى نبود جز تجاوز غرب به شرق و ادامه جنگهايى كه از دير باز Sepulchre) شرق و غرب را در مقابل هم قرار مى‏داد.... در طى اين جنگهاى دراز مخصوصا نورالدين زنگى و صلاح الدين ايوبى، سلاطين شام و مصر از بلاد مورد تجاوز رشيدانه دفاع كردند و حشاشين اسماعيليه هم رعب و وحشت از خويش را - به عنوان تروريست - در قلوب صليبيها نشاندند، در مدت اين جنگهاى طولانى، سلاجقه كه در شرق وقتى از حلب تا كاشغر فرمان مى‏راندند دولتشان تجزيه و منقرض شد، هجوم مغول، خوارزمشاهيان و اكثر حكومتهاى شرق اسلامى را بر انداخت‏يا منقاد كرد، و حتى با سقوط بغداد بر دست هولاكوى مغول خلافت عباسيان هم خاتمه يافت (656 هجرى). دو قرن بعد كه قسطنطنيه پايتخت قديم بيزانس بدست تركان عثمانى بود. اسپانيا از دست مسلمين خارج شده بود و ملوك الطوائف اسلامى آن سرزمين در مقابل وحدت عيسويان آنجا مقاومتش بى‏نتيجه ماند. غلبه تركان عثمانى بر بيزانس (1453 ميلادى) كه تاريخ دوران جديد را براى اروپا شروع كرد اگر يك امپراتورى اسلامى بوجود آورد، نت‏خلافت را - با وجود نام خليفه كه ضميمه عنوان سلطان عثمانى شد - نتوانست احيا كند. سيستم اقطاع ارضى كه در شرق از دوران سلاجقه نوعى استثمار بى هدف را بلاى جان اقتصاد مسلمين كرده بود در اين هرج و مرج مغول و تاتار شدت يافت و ظلم و بيعدالتى ناشى از آن، روابط و امكانات مسلمين را با علم و فرهنگ محدود كرد. از اين رو نه امپراطورى عظيم عثمانى... توانست قلمرو اسلام را از حالت ركود ناشى از تمام شدن بنيه اقتصادى نجات دهد، نه تشكيل دولت صفويه كه نفحه نظامى تازه‏اى بود بمنظور تجديد عهد با آنچه نزد شيعه حقيقت اسلام بود در هند نيز نه سلاطين مملوك و آن تغلق به فرهنگ و تمدن چندان علاقه‏اى نشان دادند نه مغول كبير با وجود آنكه اينها سنت تسامح اسلامى را تا حدى احياء نمودند و فرصتى براى بسط و توسعه فرهنگ و دانش عرضه كردند. در تمام مدت عصر رنسانس و دوران جديد كه غرب ميراث تمدن اسلامى را تثمير كرد و فزونى داد. عالم اسلامى تحت تاثير ناامنى و تجاوزى كه از اقتصاد متزلزلش ناشى بود مثل پهلوانى كه تمام قواى خود را در يك جنگ طولانى اما اجتناب ناپذير از دست داده باشد كرخت ماند و بى فعاليت.

    خودآگاهى مجدد مسليمن از وقتى شروع شد كه ناپلئون بناپارت در دنبال شركتهاى هند شرقى اروپا به دروازه دنياى اسلام قدم نهاد و در پشت‏سر وى شبح استعمار غرب رسيد با سعى در نفوذ مرئى و نامرئى. بدينگونه اگر در دو قرن اخير يك جنگ صليبى نامرئى و تازه قلمرو اسلام را در معرض تجاوز غرب نهاده است تفوق غرب در اين برخورد مستمر جز تفوق اسلحه‏اش كه علم و فرهنگ اوست‏سببى ندارد و اگر دنياى اسلام مى‏خواهد در اين معركه مخفى هم دست كم بقدر معركه قديم پيروزى بيابد چاره‏اى جز آن ندارد كه «نوع اسلحه‏» خويش تجديد نظر كند و بر اساس علم و فرهنگ گذشته خويش نه آنچه كور كورانه از غرب گرفته است بناى علم و فرهنگ تازه‏اى بگذارد. سابقه تمدن و فرهنگ هزار ساله‏اش كه بى شك در تاريخ انسانيت نقش مؤثرى داشته است نشان مى‏دهد كه اين كار براى وى شدنى است زود يا دير.

    ...اكنون همه چيز بشارت مى‏دهد كه قلمرو اسلام بار ديگر از آن شوق و هيجان مقدس مشتعل خواهد شد.

    منابع و مآخذيكه جهت آشنايى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققين و علاقمندان به مطالعه در اين باره مى‏ باشند.

    متون عربى و فارسى:
    ابوبكر الصديق، تاليف عمر ابوالنصر، بيروت 1353

    الاخبار الطوال تاليف ابوحنيفه احمد بن داود الدينورى، چاپ مصر، بنفقه المكتبه العربيه

    الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حيدر آباد دكن 1336

    اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثير الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285

    الاصابه فى تمييز الصحابه، تاليف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323

    الاصنام، لابن الكلبى، به تحقيق احمد زكى پاشا ليپزيگ 1941

    الفهرست، ابن نديم

    الامامه و السياسة، منسوب به ابن قتيبه الدينورى، 2 جلد مصر

    امير كبير و ايران، فريدون آدميت

    انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطين 1938

    بامداد اسلام،دكتر عبدالحسين زرين‏كوب

    بحارالنوار،تاليف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301

    تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، آية الله سيد حسن صدر

    تاريخ اسلام تاليف دكتر على اكبر فياض، چاپ مشهد

    تاريخ الاسلام، تاليف شمس الدين الذهبى، 4 جلد، قاهره

    تاريخ الامم و الملوك، تاليف طبرى، چاپ قاهره

    تاريخ بغداد خطيب بغدادى

    تاريخ الخلفاء تاليف جلال الدين عبد الرحمن السيوطى، چاپ مصر

    تاريخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه

    تاريخ تمدن، جرجى زيدان ترجمه

    تاريخ الخميس تاليف حسين بن محمد ديار بكرى، 2 جلد، چاپ مصر

    تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، تاليف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلين

    تاريخ العراق فى ظل بنى اميه، تاليف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر

    تاريخ العرب قبل الاسلام، تاليف الدكتور جواد على، چاپ بغداد

    تاريخ عربستان و قوم عرب، سيد حسن تقى زاده، انتشارات دانشكده علوم معقول و منقول

    تاريخ مختصر الدول، تاليف ابن العبرى، چاپ بيروت

    التاريخ يعقوبى، تاليف ابن واضح العقوبى

    تاريخ بيهقى، ابوالفضل بيهقى

    تجارب السلف، در تواريخ خلفا و وزراى ايشان، تاليف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى

    تفضيل آيات القرآن الحكيم، تهران

    تلبيس ابليس، تاليف جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر

    تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تاليف آدام هتز، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو

    جغرافيته شبه جزيرة العرب، تاليف عمر رضا كحاله، دمشق، 1364

    خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد آية الله مرتضى مطهرى

    خالد بن وليد، تاليف عمر ابوالنفر، بيروت 1359

    رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933

    ريحانة‏الادب

    سنن سنائى،مصر 8 جلد

    السيرة الحلبيه،تاليف على بن برهان الدين الحلبى، در سه جزء چاپ مصر

    سيرة عمربن عبدالعزيز، تاليف عبدالله بن عبدالحكيم

    سيرة النبوية، تاليف ابن هشام، 4 جلد

    شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحديد

    الشيخان، طه حسين، چاپ مصر

    صحيح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعيل النجارى

    صحيح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره

    صنعة جزيرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى

    طبقات الكبرى لابى سعد

    ضحى الاسلام، احمد امين، چاپ مصر

    العثمانيه، تاليف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ

    العرب قبل الاسلام، تاليف جرجى زيدان

    العقد الفريد، ابن عبد ربه

    على و نبوة، طه حسين، دار المعارف

    عمدة الطالب فى انساب آل ابيطالب، تاليف سيد جمال الدين احمد بن على بن الحسين الداودى الحسنى

    فجر الاسلام، احمد امين، چاپ مصر

    الفاروق عمر بن الخطاب، تاليف بشير يموت، بيروت 1353

    الفاروق عمر، تاليف محمد حسين هيكل،دو جزء

    الفتنه الكبرى، طه حسين

    فتوح البلدان، بلاذرى

    الفخرى فى الاداب السلطانيه، تاليف ابن الطقطقى

    قلب جزيرة العرب، تاليف فواد حمزه

    كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب

    الكامل فى التاريخ، تاليف ابن اثير

    كتاب الكامل، تاليف ابن العباس محمد بن يزيد المبرد، 2 جلد

    مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسين المسعودى، 2 جلد

    المعارف، تاليف ابن قتيبه الدينورى

    مقاتل الطالبين و اخبارهم، تاليف ابو فرج الاصفهانى

    مناقب عمر بن عبدالعزيز، لابن الجوزى

    وفيات الاعيان تاليف قاضى ابن خلكان، 6 جزء

    وقعه صفين، تاليف نصر بن مزاحم المنقرى

    هنر اسلامى، پرفسور ارنست كونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى

    1) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب،ص 21

    2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 435

    3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 436

    4) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 34

    5) كارنامه اسلام، ص 29

    6) كارنامه اسلام ص 30

    7) كارنامه اسلام ص 29

    8) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 449

    9) كارنامه اسلام ص 27، 26

    10) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 7، 6، 445

    11) كارنامه اسلام، ص 22

    12) هنر اسلامى، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى،ص 6 نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 153

    13) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 4، 153

    14) خدمات متقابل اسلام و ايران ص 437

    15) تاريخ تمدن اسلام، ترجمه فارسى ص 264 به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران ص 438

    16)كارنامه اسلام

    17) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 9

    18) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 97

    19) بامداد اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 76

    20) كارنامه اسلام ص 13، 12

    21) كارنامه اسلام ص 20، 14