وب سایت شخصی مهدی نوری امیری

  • امروز پنجشنبه 25 مهر 1398
  •  
     
    محل کنونی شما:
     
     
     
     
     
     

    طول عمر موعود

    در مبحث قبلی مسأله موعود گرائی درمیان ادیان و مذاهب و ... دنیا بـه طور مبسوط آمده کـه تقریباً همه معتقدند : قبل از اینکه جهان پایان پذیرد منجی‌ای ظهور خواهد نمود که جهان را اصلاح کرده و ... ؛ بسیاری ازاین اقوام وملل‌و... معتقدندکه منجی آنان عمری طولانی دارد و مدتی پس ازظهور او جهان به پایان می‌رسد.

    اکنون به موضوع طول عمر از منظرهای مختلف می‌پردازیم :

    * طول عمر از نگاه عقل

    * طول عمر از نگاه علوم تجربی

    * طول عمر از دیدگاه تاریخ

    * طول عمر در نگاه قرآن

    * طول عمر در سنت پیامبر a

    * طول عمر در قلمرو قدرت الهی

    طول عمر از نگاه عقل

    فیلسوف بزرگ اسلامی، ابوعلی سینا می‌گوید : " آنچه از چیزهای شگفت وعجیب می‌شنوی تـا زمانی که دلیل بر رد آن نیافتی آن را ممکن دانسته و باور کن. "

    امور عالم از سه حال خارج نیست:

    1 ـ امور محال : یعنی اموری که انجام و ایجاد آنها ناممکن بوده و هستی‌اش محال است، مانند آنکه بگوئیم : الآن هم روز است و هم شب و...

    2 ـ امور طبیعی : یعنی اموری که به وجود آمدنش طبیعی، عـادی و ممکن است، مـانند به وجود آمدن فرزند از پدر و مادر و میوه دادن درخت و...

    3 ـ امور غیر طبیعی و غیر عادی : اموری است کـه تحقق و بـه وجود آمدن آن ممکن است امـا چون غیر عادی است، قبول کردن آن قدری بعید به نظر میرسد، مانند شفا یافتن بیماران و...

    حکما و فلاسفه می‌گویند: بهترین دلیل بر امکان وقوع هر چیزی واقع شدن آن چیز در گذشته است. همین که طول عمر در پیشینیان روی داده و افرادی در تاریخ بوده‌اند که عمری طولانی داشته‌اند خود دلیلی است بر این که طول عمر از دیدگاه عقل امری ممکن است.

    علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان می‌گوید: هیچ قاعده و برهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی‌توانیم طول عمر را انکار کنیم. (طباطبایی،1361ش، ج13،   ص 352 )

    نوع زندگی امام غایب را به طریق خرق عادت (غیر طبیعی و غیر عادی ) می‌توان پذیرفت و این محال نیست. البته خرق عادت غیر از محال است و از راه علم هرگز نمی‌توان خرق عادت را نفی کرد؛ زیرا هرگز نمی‌توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می‌کنند تنها همان‌هائی هستند که ما آن‌ها را دیده‌ایم و می‌شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آن‌ها خبر نداریم و یا آثار و اعمال آن‌ها را ندیده‌ایم و یا نفهمیده‌ایم وجود ندارند. از این رو ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب وعواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار سال برای ایشان تأمین نماید. (طباطبائی، 1378ش، ص 151 )


    فلسفه نیز می‌گوید: هر معلولی تا علتش نیاید مـوجود نمیشود و هر چیزی‌که موجود شد برای عدمش نیز علتی لازم است. بنابراین همان طورکه برای ایجاد چیزی دلیل وعلتی باید باشد، متقابلاً برای معدوم شدن آن هم باید دلیلی باشد و اگر دلیلی نبود، آن علت اولیه باقی و به تأثیرگذاری خود ادامه میدهد.
    مثلاً دریک روز پنجاه‌کودک متولد میشوند. با دیدن آنها این‌سؤال برای ما مطرح می‌شودکه: این‌بچهها چقدر عمر خواهندکرد؟ درجواب این سؤال باید گفت: اگر آنچه برای ادامه حیات لازم دارند به آنها برسد و آنچه را که مانع ادامه حیات میشود ازآنها دور کنیم، دراین صورت دلیلی برمعدوم شدنشان نخواهیم داشت، چون موجود شدهاند. بعد از ده روز دوکودک می‌میرند و دراین‌جا ایـن سؤال مطرح میشود که: چرا مردند؟ بـر مبنای همین حقیقت است‌که همیشه ازمرگ اشخاص‌سؤال می‌کنیم نه ازادامه حیات آنها، پس‌مردن‌دلیل‌میخواهد نه‌ادامة حیات ‌و طول‌عمر.

    طول عمر از نگاه علوم تجربی

    در این مقام این سؤال مطرح است که آیا برهان علمی و یا قانونی و آزمایشی و صد در صد کلی وجود دارد که ثابت کند طول عمر امری است غیر قابل وقوع، یا نه. در پاسخ می‌توان گفت :

    1- در قوانین طبیعی، در مورد مقدار عمر طبیعی بشر، هیچ اصل ثابت و غیر قابل تغییری وجود ندارد. به همین دلیل، دانشمندان علوم تجربی، همواره در حال مطالعه و آزمایش اند و می‌کوشند تا متوسط عمر انسان را افزایش دهند. بدون شک، اگر مقدار عمر طبیعی انسان، دارای اصول ثابت و غیر قابل تغییری بود، این مطالعات و آزمایش‌ها و صَرف وقت و هزینه‌های هنگفت، معنا و مفهومی نداشت.

    جالب این که تحقیقات آنان باتوفیقاتی نیز همراه بوده است وتوانسته‌اند درچنددهه‌ی اخیر، با همگانی کردن و افزایش بهداشت وسلامت جامعه، سلسله‌ای از بیماری‌ها را مهارکنند ودرنتیجه میانگین سن را افزایش‌دهند.

    به عنوان نمونه :

    وزارت بهداشت وتامین اجتماعی ژاپن با انتشارآمارامید به زندگی در ژاپن اعلام‌کرد که زنان ژاپنی با میانگین 39/86 سال دارای طولانی‌ترین عمر در جهان هستند.

    به گزارش روزنامه‌ی ژاپن تایمز، هرچند سقوط پنج دهم درصدی در آمار امید به زندگی زنان ژاپنی در سال ۲۰۱۰ نسبت به سال قبل ازآن در پنج سال اخیر بی‌سابقه بوده اما همچنان برای چندین سال متمادی زنان این کشور به عنوان مسن‌ترین زنان جهان معرفی شدند.

    این وزارت‌خانه اعلام کرد: گرمازدگی وحمله قلبی‌از مهم‌ترین عوامل‌مرگ ومیر و پایین آمدن امید به زندگی در زنان ژاپن در سال ۲۰۱۰ بوده است که ۱۷۱۸ نفر از آن‌ها بر اثر گرمازدگی جان خود را از دست داده‌اند.
    براساس این گزارش، درآمار امید به زندگی در زنـان پس از ژاپن که درجایگاه اول قرار دارد هنگ کنگ بـا میانگین 9/85 و فرانسه با4/84 سال در جایگاه دوم تا سوم قرار دارند.

    از سوی دیگر امید به زندگی در مردان ژاپنی با پنج دهم درصد افزایش روند روبه‌رشد خود را برای پنجمین سال متمادی حفظ کرد و به 64/79 سال رسید.

    مردان ژاپن در آمار امید به زندگی در جایگاه چهارم قرار دارندکه جایگاه اول متعلق به هنگ کنگ می‌باشد.

    از طرف دیگر رییس مرکز خط مشی‌سلامت و اقتصاد دانشگاه کالیفرنیای‌جنوبی و دستیارانش با اشاره به کاهش طول مردم آمریکا اعلام کردند: 40سال قبل طول‌عمر آمریکایی‌ها اندکی بیشتر از اروپایی‌ها بود اما امروز آن‌ها به طور متوسط حدود یک‌ونیم سال‌کمتر از مردم اروپای‌غربی‌عمر می‌کنند. این کارشناسان بهداشت عمومی در آمریکا تاکید کردند اگر نرخ‌ ابتلا به ‌فاکتورهایی چون چاقی، دیابت و فشارخون بالا در بین میانسالان آمریکایی به اندازه‌ی اروپایی‌ها کاهش‌ پیدا کند، اختلاف فاحش میانگین ‌طول عمر بین مردم این دو قاره از بین خواهد رفت. (www.isna.com )

    2- دانشمندان، با تحقیقاتی که به عمل آورده‌اند، موفق شده‌اند عمر برخی از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبیعی آن، افزایش دهند. اگر این قضیه، روزی در مورد انسان به حقیقت به پیوندد، عمر هزار ساله برای انسان، امری پیش و پا افتاده خواهد بود.

    3- دانشمندان می‌گویند: پیری، چیزی جز فرسوده شدن سلول‌های بدن نیست واگرروزی بشربتواند سلول‌های بدن انسان را جوان نگهدارد، خواهد توانست به رازطول عمر دست یابد و از عمری دراز برخوردار گردد.

    4- از نظر دانش جدید، جسم انسان برای سالیانی دراز، دارای قابلیت حیات و بقا است. دانشمندانی که نظریات آنان مورد اعتماد است می‌گویند، همه‌ی بافت‌های اصلی، در جسم انسان و حیوان، تـا بی‌نهایت قابلیت بقا دارد و از این حیث کامـلاً ممکن است انسانی هزاران سال زنده بماند. (علی‌دخیل، 1402 ق، ج2، ص372 -371 )

    دکتر آلکسیس کارل، زیست شناس و جراح و فیزیولوژیست شهیر در کتاب (انسان موجود ناشناخته) در فصل پنجم به تفصیل در این باره سخن گفته و می‌نویسد : اگر تـرکیبات محیط غـذایی را ثابت نگه دارنـد، اجتماعات سلولی بـرای همیشه به فعالیت خود ادامـه می‌دهند واگر از افـزایش حجم آن‌ها جلوگیری نمایند هیچ‌گاه پیر نخواهند شد. وی که در مؤسسه‌ی علمی راکفلر آمریکا به تحقیقات علمی مشغول بود، موفق گردید عضو قطع شده از حیوانی را بیش از حیات معمولی آن حیوان نگهداری کند ؛ وی عضو قطع شده از بدن جوجه‌ای را به مدت۸سال زنده نگه داشت. این دانشمند نتیجه آزمایشات خودرا به تفصیل بیان داشته؛ ازجمله می‌گوید: علاوه براین‌که سلول‌های زنده درصورتی‌که کمبودغذایی نداشته ومیکروبها به آن نفوذ نکنند، همواره زنده خواهند ماند، اضافه می‌نماید که اجزاء مزبور نه تنها حیات دارند بلکه دارای نمو و تکثیر هم هستند همچنان که اگر جزء بدن حیوان بودند نموّ و تکثیر داشتند و حتی می‌توان این نمو و تکثیر را با غذایی که برایشان تهیه می‌شود اندازه‌گیری کرد.

    نتایج تحقیقات دامنه دار این دانشمند بزرگ این است که مرور زمان تأثیری در سلول‌ها نداشته و کم‌ترین اثری ازپیری درآنها مشاهده نمی‌شود. پس معلوم می‌شود که پیری علت نیست بلکه معلول ونتیجه است.
    دکتر نامبرده و افراد دیگری نیز همین آزمایشات را روی اجزاء قطع شده از جسم انسان مانند عضلات و قلب و پوست و کلیه‌ها نیز انجام دادند و ملاحظه نمودند تا مادامی که غذای لازم به آن اجزاء برسد به حیات و نمو خود ادامه می‌دهند. دکتر کارل ضمن آزمایشی که دربارة قلب یک مرغ انجام داد و آنرا در فضایی که به مواد غذایی آغشته بود نگاه داشت ؛ یکی از نتایج بزرگ علمی که بدست آورد این بود که گذشت زمان کوچک‌ترین اثر ضعف و ناتوانی در آن قلب به وجود نیاورد و از اینجا دانشمندان استنباط کردند که اگر مواد غذایی لازم و تمام احتیاجات یک موجود زنده به او برسد گذشت زمان کوچک‌ترین اثر ضعف و پیری در آن به وجود نخواهد آورد.

    ممکن است این سؤال مطرح شود پس چرا پیر می‌شویم ؟

    در پاسخ می‌توان گفت‌که اعضاء جسم انسان و حیوانات زیـاد و مختلف اند و بین آن‌ها کمال و ارتباط برقـرار است و حیات بعضی از آن‌ها بر حیات دیگری تفوق و برتری دارد، حال اگر یکی از این اعضاء به عللی ناتوان شده ومرگش فرا رسد مرگ بقیه اعضاء نیز فرا می‌رسد. شاهدمابراین مطلب، مرگ‌های ناگهانی که دراثرحمله میکروب‌ها اتفاق می‌افتد، می باشد و همین موضوع باعث گردیده که حدمتوسط عمر از هشتاد سال کمتر باشد به خصوص که برخی از اطفال در سن کودکی می‌میرند. نهایت چیزی که تا حال ثابت شده ایـن است که علت مرگ این نیست که فلان شخص ۷۰ یا ۸۰ سال عمر کرده ؛ بلکه علت اصلی این است که امراض و عوارض به یکی از اعضاء حمله می‌کنند و به واسطه ارتباط و اتصالی که بین اعضاء برقرار است، با مـرگ آن عضو، مرگ سایرین نیز فرا می‌رسد. پس هنگامی کـه نیروی دانش بتواند جلو عوارض رابگیرد یا مانع از تأثیر آن‌ها شود، دیگر برای زندگی چند صدساله و یا چند هزارساله مانعی‌نخواهد بود. (مکارم شیرازی، 1356ش، ص 223 )

    بسیاری از دانشمندان به مسأله‌ی اعاده نیروی جوانی بیشتر توجه دارند تا به مسأله‌ی طول عمر ؛ زیرا از مسأله‌ی طولانی ساختن و ادامه حیات در شرایط مخصوصی به هر مقدار خود را فارغ می‌دانند و در حقیقت آن را حل شده و عملی می‌شمارند، فقط می‌گویند : باید فکری برای پیری کرد و سرمی تهیه نمود که از پیری جلوگیری نماید ؛ زیرا عمر هر چه طولانی شود، اگر با زحمت پیری توأم شود لذت بخش نیست.

    برخی از اسباب و عواملی که می‌تواند سبب طول عمر انسان شود به اختصار عبارتند از :

    1- صلب پدر و رحم مادر و رعایت آن‌ها (به خصوص مادر) در فرزند دارشدن (حمل، شیردهی و...)

    2- استفاده صحیح از هوا، آب، غذا، لباس و مکان زندگی.

    پزشکان می‌گویند، بسیاری از کسانی که می‌میرند، با اجل طبیعی از دنیا نمی‌روند، بلکه مرگشان بر اثر عوارض و بیماری‌هایی است که از عدم رعایت اصول سلامت، در یکی از موارد فوق نشأت گرفته است.                 (وجدی، ج5، صص 458 –441 )

    3- نوع تغذیه، صحت قوای مزاج، استفاده صحیح از نور خورشید وستارگان

    4- حوادث و رویدادهای طبیعی و سرما و گرمای خارج از حدمتعارف و درد و رنج و بیماری‌ها و مصیبت و غم و اندوه و استرس

    5- نوع شغل (معمولاً منجمان و ستاره شناسان عمرشان 15 تا 20 درصد از متوسط عمر مردم بیشتر و وکلای دادگستری 5 تا 15 درصد کمتر از حد متوسط عمر می‌کنند.) (صافی گلپایگانی، 1419ق، ص 278 )

    تئوری نسبیت خاص انیشتین (نسبیت زمان)

    از نکات مهم دیگری که می‌تواند به بحث اثبات عمر طولانی و خروج ما از اعتقاد به عمرهای کوتاه فعلی کمک کند تئوری" نسبیت خاص اینشتین- نسبیت زمان - " (special relativity) است.

    هنگامی که اجسام سرعت بسیار زیادی دارند، اتفاقات خاصی برایشان می‌افتد؛ به نحوی که فاصله‌ها برای اجسام کوتاه‌تر شده، جرم اجسام افزایش می‌یابد و حتی زمان برای اجسامِ سریع، کندتر می‌گذرد. به عبارت دیگر مطابق این قانون، کسی که در فضاپیمای بسیار بسیار سریع نشسته است، از دید ناظر روی زمین، ساعت همراه وی بسیار بسیار کندتر می‌گذرد.

    این تئوری «نسبیت زمان » می‌گوید که اجسام و افرادی که بـا سرعت‌های بسیار بسیار بالا مثلاً نزدیک به سرعت نور طی مسیر می‌کنند، از دید ناظر زمینی، زمان برایشان بسیار کند می‌گذرد. به عبارت دیگر اگر دو شخص وجود داشته باشند که یکی برروی زمین ساکن نشسته باشد و شخص دیگر در فضاپیمایی با سرعت بسیار بالا نشسته باشد، ساعتی‌که دردست شخص فضانورد است، ازدید ناظر زمینی‌کندتر از ساعت فردی که بر روی زمین بی‌حرکت نشسته است، می‌گذرد. البته خود شخص فضانورد این کندشدن زمان را احساس نمی‌نماید؛ اما هنگامی که با فرد زمینی مقایسه می‌گردد، این اختلاف گذشت‌زمان، خود را نشان می‌دهد. برای مثال درحالی که مطابق ساعت فرد روی زمین یک ساعت سپری گشته است، مطابق ساعت شخص فضانورد فقط‌یک دقیقه سپری شده است. بنابراین شخص روی زمین یک ساعت پیرتر شده است، اما شخص فضانورد فقط‌یک دقیقه از عمرش گذشته است. به این ترتیب شخص فضانورد مذکور، در طی این مدت جوانتر از فرد روی زمین مانده است. (www.wikipedia.org)

    مسأله‌ی پارادوکس دوقلوها مثال دیگری است که اگر دو فرد دوقلوی کاملاً همسن تولد بیست سالگی خود را جشن بگیرند و بعد از این جشن، یکی از دوقلوها که فضانورد است، توسط یک سفینه فضائی با سرعت بسیار بسیار بالا به فضا اعزام شود، ولی‌برادر دوقلوی او در زمین بماند، بعد ازگذشت چندین‌سال‌حوادث عجیبی رخ می‌دهد؛ به این ترتیب که آن قلی که فضانورد است به ساعت فضاپیمای خود می‌نگرد و می‌گوید من ده سال دیگر برادرم را در روی زمین خواهم دید و هر دو تولد سی سالگی‌مان‌را جشن می‌گیریم. مطابق ساعت فضاپیما، ده سال سپری می‌شود و قل فضانورد با خوشحالی به زمین برمی‌گردد. اما هنگام پیاده شدن از سفینه، بر روی زمین می‌بیند که یک پیرمرد 70 ساله با دسته گل به استقبالش می‌رود. فضا نورد تعجب می‌کند و می‌گوید: ای پیرمرد تو کیستی و چرا این قدر نزدیک فضاپیما شدی؟ نترسیدی که به تو صدمه وارد شود؟ اما پیرمرد پاسخ می‌دهد: من برادر دوقلوی تو هستم!!!

    از دیگر مواردی که می‌شود استناد کرد ؛ ساعت‌های ماهواره‌ایی که در سیستم مکان‌یابی جهانی (GPS) مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌باشد، این ساعت‌ها به میزان بسیار جزیی گذشت زمان را کندتر نشان می‌دهند که این کند شدن زمان در ساعت‌های موجود در ماهواره‌های GPS، به دلیل سرعت بالای حرکت ماهواره‌ها به دور زمین می‌باشد. (www.people.vcu.edu)

    ذکر یک نکته‌ی بسیار مهم: علاوه بر نظریه‌ی «نسبیت خاص اینیشتین » که درمورد تغییرات زمان، طول و جرم در سرعت‌های بالا بود، نظریه‌ی دیگری به نام‌تئوری«نسبیت‌عام‌اینیشتین» نیز وجود دارد که به تغییرات زمان، طول و جرم در مجاورت اجسام با جرم‌های بسیار بزرگ می‌پردازد. درنظریه‌ی نسبیت عام اینیشتین نیز بیان شده است که اجسام و افرادی که در مجاورت اجرام بسیار بزرگ مانند ستاره‌های غول‌پیکر و یا سیاه چاله‌های فضائی قراردارند، زمان برایشان کندتراز افرادی که روی کره‌ی زمین زندگی می‌کنند، می‌گذرد. ( www.wikipedia.org)

    طول عمر از دیدگاه تاریخ

    واقعیت دیگری‌که درشناخت مساله‌ی طول‌عمر و امکان‌آن بایدمورد نظر باشد تجربه تاریخ طولانی بشراست. در ادوار و اعصار. اگر مساله دراز عمری در تاریخ زندگی بشر اتفاق افتاده باشد، تکرار یافتن موارد یا موردمشابه آن‌امری طبیعی و معقول خواهد بود. چنانکه فلاسفه گفته‌اند : بهترین دلیل برای امکان چیزی واقع شدن آن چیز است. هم چنین روشن است که نقل تاریخی، به ویژه نقل متواتر و مشهور که سبب یقین و باور می‌گردد، یکی از راه‌های حصول علم و یقین و از مهم‌ترین منابع اطلاعات بشر است.

    البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه‌ای معین و نوسانی محدود دارد، لکن آنچه از طرح مسأله‌ی معمرین مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عمر دو جریان دارد :

    1- جریان معمول و متعارف، که در اغلب افراد وجود داشته و دارد.

    2- جریان غیر معمولی و استثنائی که در پاره‌ای از افراد وجود داشته و دارد.

    کتب تاریخ، بسیاری ازمعمرین را نام برده‌اند. این‌گونه افراد هم در میان مردم عادی و هم درمیان مشاهیر تاریخ از جمله پیامبران بوده‌اند.

    نام شماری از درازعمران و مدت زندگی‌آن‌ها، که درکتاب‌های‌تاریخی به ثبت رسیده است، از این قرار است:
    آدم: 930 سال * شیث بن آدم: 912 سال * انوش بن شیث: 960 سال * لوط: 732 سال * ادریس: 960 سال * ابراهیم: 195 سال * کیومرث: 1000 سال * جمشید: 900 سال *و... (امینی،1378ش، ص 202 - ابن اثیر،1385ق، ج1، ص 59-51 – مسعودی،1358ق، ج1، ص38،39،40 – طبری،1408ق، ج،      ص 157-153 )

    ** مطالب فوق در تورات نیز آمده است. (مهدی پور،1378ش، ص 89)

    طول عمر در نگاه قرآن

    درقـرآن نیز هم از عمر طولانی و هم از معمرین در تاریخ مثال‌هائی آورده شد تا بحث عمر طولانی امـام زمانg در این عصر و عصور بعدی، برای مسلمانان و مومنین مورد شک و تردید واقع نگردد.
    برخی از آیات قرآن‌کریم‌که ازعمرطولانی درامت‌های پیشین خبرمیدهد، عبارتنداز: بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ اباءَهُمْ حَتیّ طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُر (انبیا/44) بلکه‌ آنها و پدرانشان را ازمتاع دنیوی برخوردار ساختیم تا از عمرطولانی بهرهمند شدند.

    حضرت یونسg

    فَلَوْلا اَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ (صافات/143-144) اگـراو (یـونـس) از زمـره‌ی تسبیح کنندگان نبود، تا روز رستاخیز در شکم ماهی میماند.

    ایـن آیـه تصریح دارد در این که عمر بسیار طولانی (از زمان حضرت یونسg تا روز قیامت) کـه در اصطلاح زیستشناسان عمر جاویدان نامیده میشود برای انسان و ماهی از نظر قرآن کریم امکان‌پذیر میباشد.

    همچنین از معمرین نیز مثال هائی آورده است ازجمله :

    حضرت نوحg

    در مورد حضرت نوحg می‌فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ (عنکبوت/14) به‌راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس950 سال‌درمیان آنها درنگ نمود ...

    در این آیه مـدت دعوت حضرت نوحg (پس از رسالت و پیش از طوفان) 950 سال بیان شده است و اگر مدت زندگی آن حضرت را پیش از رسالت و بعد از طوفان بر آن بیفزاییم قطعا از مرز هزار سال خواهد گذشت.

    عن هشام بن سالم عن الصادق جعفر بن محمدg قال: عاش نوح ع ألفی سنة و خمسمائة سنة منها ثمانمائة و خمسون سنة قبل أن یبعث و ألف سنة إلا خمسین عاما و هو فی قومه یدعوهم و سبعمائة عام بعد ما نزل من السفینة و نضب الماء فمصر الأمصار و أسکن ولده البلدان ثم إن ملک الموت جائه و هو فی الشمس فقال له السلام علیک فرد الجواب فقال له ما جاء بک یا ملک الموت فقال جئت لأقبض روحک فقال له تدعنی أخرج من الشمس إلی الظل فقال له نعم فتحول نوحg ثم قال یا ملک الموت کأن ما مر بی من الدنیا مثل تحولی من الشمس إلی الظل فامض لما أمرت به قال فقبض روحه g .(شیخ صدوق،1395ق، ج2، 523)

    امام صادق فرمود نوحg دو هزار و پانصد سال زندگانی کرد : پیش از بعثت 850 سال ؛ پس از بعثت میان قوم خود 950 سال ؛ پس از نزول از کشتی که آب طوفان فرو کشید و شهرسازی کرد و اولاد خود را در شهرها جا داد 700 سال؛ سپس ملک الموت آمد و او در آفتاب بود و عرض‌کرد السلام‌علیک، [ملک‌الموت] جواب سلامش را داد؛ به‌او گفت: ملک‌الموت برای چه آمدی؟ [گفت:]آمدم جانت را بستانم.

    [نوح گفت:]به من مهلت می‌دهی از میان آفتاب زیر سایه بروم؟ [ملک‌الموت گفت:] آری این اندازه مهلت داری، نوح نقل مکان کرد و سپس گفت: ملک‌الموت به درستی که آنچه از عمر من در دنیا گذشته است مثل همین یک لحظه است که از آفتاب به سایه آمدم، اکنون به دستوری که داری عمل کن، سپس جان او را گرفت. (شیخ صدوق، 1374ش، ص202)

    مطابق حدیث فوق که از امام صادقg نقل شده است، عمر آن حضرت حدود 2500 سال میباشد. .

    حضرت عیسیg

    قرآن درمورد حضرت‌عیسی g می‌گوید: وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا (*) بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا (*)وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا (نسا /157– 159) و گفته‌ی ایشان که: ما، مسیح عیسی‌بن‌مریم، پیامبر خدا را کشتیم، و حال آن‌که آنان او را نکشتند و مصلوباش نکردند، لکن امر، برآنان مشتبه شد وکسانی که درباره‌ی او اختلاف کردند، قطعـا در مـورد آن دچار شکّ شدهاند و هیچ علمی بدان ندارند، جز آن‌که ازگمان پیروی می‌کنند، و یقینا اورا نکشتند، بلکه ‌خدا اورا به سوی خود بالا بُرد، و خدا، توانا و حکیم است. و از اهل‌کتاب، کسی نیست مگر آن‌که پیش از مرگ خـود حتما به او ایمان میآورد، و روز قیامت بر آنان شاهد خواهد بود.

    حضرت خضرg

    یکی‌ازکسانی‌که عُمر طولانی دارد، حضرت"خضرg" است. وی، یکی ازپیامبران‌الهی است. معجزه‌ی این پیامبر، این بود که روی هیچ چوب خشک یا زمین بی‌علفی نمینشست، مگر آن‌که سبز وخرم میشد. او را به همین جهت (خضر) نامیدهاند. (طباطبایی، 1361ش، ج13، ص352 ) گرچه در قرآن، از وی، به صراحت‌یاد نشده است، امّا داستان ملاقات وهمراهی موسای‌کلیم با این‌بنده‌ی دانا و با تجربه‌ی خداوند، در سوره‌ی کهف‌آمده‌است. مفسران‌فریقین، درذیل‌آیه‌ی شصت‌وپنج کهف، (فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا) گفتهاند، مقصودازعبدخدا "خضر"g است (طباطبایی،1361ش، ج13، ص341 به بعد؛ رازی، ج7، ص482). ازروایات ‌امامان شیعهb چنین برمی‌آیدکه‌خضرg، ازدنیا نرفته‌ وهنوز زنده‌ است. (طباطبایی،1361ش، ج13، ص352)

    اعتقاد به زنده بودن‌خضرg، اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه‌درمیان اهل‌سنّت نیزعقیده‌ای پذیرفته‌شده است. دیـار بکری، مورّخ معـروف سـنّی، می‌نـویسد : جمـهور علـما، بـر ایـن عقیدهاند کـــه خضـرg زنـده است. (دیاربکری، ج1، ص 107 106)

    مولف البیان فی‌اخبارصاحب‌الزمان می‌نویسد: حیات و بقای خضرg، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است. (گنجی شافعی، 1421ق، ص 149 ـ 148)

    شمن‌الحق‌عظیم آبادی می‌نویسد : هیچ ایرادی بر طولانی بودن عُمر مهدیg و ادامه‌یافتن روزهای زندگیاش وارد نیست، چنان‌که عیسی وخضرc، هر دو، دارای عُمر طولانیاند و زندهاند. (عون المعبود علی سنن ابی داود، 1399 ق، ج 11، ص 367)

    شیخ مفید، درموردحضرت خضرg مینویسد: وهو الخضرg ، موجود قبل زمان موسیg إلی وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السیر و الأخبار، سائحا فی‌الأرض، لایعرف له‌أحدمستقرا ولایدعی‌له اصطحابا، إلّاما جاءفی‌القرءان به من قصّتهِ مع     موسیg . (مصنفات الشیخ المفید، 1413 ق، ج3، ص 83 )
    زنده بودن خضرg، از قبل از زمان موسیg تـا زمان ما، مـورد اتّفاق سیره‌نویسان و مورّخـان است. وی، در زمین سیر می‌کند و کسی محلّ زندگی او را نمیداند، و کسی ادعا نکرده‌که یار و همراه او باشد، جزآنچه درقرآن‌ در داستان موسی و خضر C آمده است.

    شیخ طبرسی می‌نویسد :

    وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنی آدم عُمرا الخضرg. واجمعت الشیعة و أصحاب الحدیث، بل الاّمة بأسرها، ما خـلا المعتزله والخوارج، علی أنّه موجود فی هذا الزمان، حیٌّ کامل العقل ووافقهم علی‌ذالک أکثر أهل الکتاب. (طبرسی، 1417 ق، ج 2، ص 305 - الاربـلی، 1381 ق، ج2، ص 542)
    مجموعه‌ی روایات مؤیّد آن است‌ که خضر، طولانی‌ترین عُمر را درمیان فرزند آدم دارد. شیعه و اصحاب حدیث، بلکه همه‌ی امّت، به جز معتزله و خوارج، بر این باوراند که خضرg، در زمان ما مـوجود و زنده است، و از عقل کامل برخوردار است. در این عقیده، بیشترِ اهل کتاب نیز با آنان هم رأیاند.
    اصحاب کهف

    جمع دیگری که قرآن کریم به عُمر طولانی آنان تصریح کرده، اصحاب کهفاند. قرآن‌درمورد آنان می‌گوید: وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا (کهف/25) وسیصدسال، در غارشان درنگ کردند و نُه [نیز برآن] افزودند.

    طول عمردر روایات پیامبرa

    روایاتی که از رسول خدا به ما رسیده است نیز بر طول عُمر انسان، صحّه میگذارد و آن را امری ممکن میشمارد. یکی از کسانی که در روایت پیامبرa، به طول عُمر او اشاره شده، "دجّال" است. اهل سنّت، براساس همین روایات، عقیده دارند که دجّال در عصر پیامبرa متولّد شده و به زندگی خود ادامه میدهد تا در آخرالزمان خروج کند.

    احمد بن حنبل، با ذکر سند، به نقل از رسول خداa می‌نویسد : لقد أکل الطعام ومشی فی الأسواق، یعنی الدجال (الشیبانی، ج 4، ص 444) دجّـال زنـده است و غـذا میخورد و در بازارها راه میرود.
    در روایت‌ دیگری آمده است: هو ابن صائدٍ الذی ولد بالمدینة (بخاری، ج9، ص133؛ مسلم، ج 4، ص 2243، باب 19، ح 2929-؛ سجستانی، ج4، ص120، ح4330؛ ابن اثیر، ج11ص 65، ح 7836؛ الشیبانی، ج 2، ص 149 ـ 148و ج3، ص368)

    دجّال، همان ابن صیّاد است که در مدینه متولّد شده است.
    بخاری آورده است: عن محمّدبن‌المنکدر، قال:رأیتُ جابر بن‌عبدالله یحلف بالله أنّ ابن‌الصائد الدجّال. قلت: تحلّف بالله ؟قال : إنّی سمعت عمر یحلف علی ذالک عند النبیk، فلم ینکره النبیk . (بخاری،1314ق، ج1، ص133)

    محمّد بن منکدر می‌گوید :جابر بن عبدالله رادیدم‌ که سوگند یـاد می‌کرد بر این‌کـه ابن صیاد، همان دجّال است. گفتم : به خدا سوگند می‌خوری؟ گفت: من‌شنیدم که عمر، نزد رسول خدا سوگند یادکرد و رسول خدا سخن او را انکار نکرد.

    در همه‌ی این مصادر، به صراحت آمده که دجّال، همان ابن‌صیاد است که‌ در روزگار رسول خدا در مدینه متولّد شده است. این مطلب نیز مسلّم و مورد اتفاق است‌که خروج دجال، درآخرالزمان خواهد بود. پس بـه نـاچار، باید او در همه‌ی این زمان‌های طولانی، زنده باقی بماند تا زمان خروج او فرا رسد.
    جالب این‌که این روایات را فقط منابع روایی اهل سنّت نقل کردهاند. حال اگر این احادیث صحیح باشد. چنان که اهل‌سنّت بر این باوراند، دراین صورت، شایسته نیست‌که آنان درحیات و عُمرطولانی امام‌مهدیgتردید کنند، به خصوص با توجّه به این‌که دراحادیث ابن‌صیّاد تردید وجود دارد، ولی‌دراحادیث مهدیg، هیچ تردیدی وجود ندارد. اگردشمن خدا، به خاطر مصالحی، میتواند بیش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خلیفه‌ی و ولیّ خـدا نتواند عُمر طولانی داشته باشد؟ (شیخ طوسی،1411ق، ص114)
    ثوبان، از رسول‌خـداa نقل مـی‌کند که فـرمود : ... فإذا رأیتموهُ فبایعوهُ ولو حبوا علی‌الثلج ؛ فإنّه خلیفة الله المهدیg هر گاه او را دیدید، با او بیعت کنید حتّی اگر لازم باشد سینه‌خیز از روی برف عبور کنید؛ چرا که مهدی، خلیفه‌ی‌خدا است. (قزوینی، ج 2، ص1367، ؛ حاکم نیشابوری، ج 4، ص463 ؛ اصبهانی، ج6، ص515 ؛ سیوطی، 1984م، ج2، ص119؛ الشیبانی، ج5، ص277؛ دیار بکری، ج2، ص288؛ سیوطی،1414ق، ج2، ص221؛ مجلسی،1403ق، ج 51، ص97، 87، 83 )

    طول عمر در قلمرو قدرت الهی

    چنان‌که دیدیم، قرآن کریم و سنّت شریف و عقل و تجربه‌ی تاریخی و دانش جدید، بر امکان و وجود عمر طولانی برای انسان صحّه گذاردهاند و آن را به رسمیّت شناختهاند.

    افزون بر طرق یاد شده، راه دیگری نیز برای این که یک انسان بتواند عمر طولانی داشته باشد و جود دارد. این راه، همان راه اعجاز و قدرت خداوند است. خدایی‌که آتش را برای ابراهیم سرد و وسیله‌ی‌سلامت قرار داده و گِل را برای عیسی تبدیل به پرنده می‌کند، عیسی و خضر را پس از قرنها زنده نگه میدارد، میتواند مهدیg را نیز با قدرت‌ الهی‌خود زنده ‌نگهدارد. (ابوریه،1383ق، ص236 «نقل از نامه‌ی سید مرتضی عسکری»)
    گنجی شافعی می‌نویسد: این امر، مورد اتّفاق است که سه تن باقی میمانند (طول عمردارند) که دو تن ازآنان، صالحاند؛ یکی پیامبر است و دیگری، امام؛ و آن فرد سوم، طالح و دشمن خدا، دجّال است. حال که اخبار صحیح، بقای عیسیg و دجال‌را درست میشماریم، پس چرا بقای مهدیgرا نپذیریم؟! مهدی، نسبت به آن دوتای دیگر، به بقا، سزاوارتراست؛ چرا که او اگرباقی بماند، پیشوای آخرالزمان است وچنان‌که دراخبار آمده، زمین را پر ازعدل و دادخواهد ساخت. بنابراین، بقای مهدیg از جانب خداوند برای انسانها، لطف ومصلحت است. وی می‌افزاید: بقای‌دجال، گرچه برای جهانیان مفسده‌هایی‌را در پی‌دارد، با این وجود، بقای‌او از جانب خداوند مایه‌ی آزمایش است. امّا بقای عیسیg به دلالت آیه‌ی قرآن (نساء /159) موجب ایمان آوردن اهل‌کتاب خواهد شد وآن‌حضرت نبّوت پیامبراسلام g را تصدیق خواهد کرد، با نمازگزاردن پشت سرامام‌مهدیg و یـاری‌کردن آن حضرت، ادعای امام مهدیg را مورد تأیید قرار خواهد داد. بنابراین، بقـای مهدی g اصل است، و بقـای عیسیg و دجال، فرع بقای وجـود مهدیg است، حال چگونه ممکن‌است که فرع باقی باشد، اما اصل باقی نباشد ؟! اگر چنین امری جایز باشد، باید صحیح باشد که مسبّب بدون ‌وجود سبب، تحقّق یابد، حال آن‌که چنین امری از دیدگاه عقل محال‌است. (گنجی شافعی، 1421ق، ص157)


    منابع و مآخذ